تبليغاتX
ASZ - همراه

دوست عزیزمان از وبلاگ هوگر باز لطف نموده و در قسمت نظرات مطلب زیبایی را ارسال کرده اند که شما را به خواندن آن دعوت می کنم.

با تشکر از هوگر

همراه

همراه خوبم انچه بیش ار هر چیز آزارم می دهد معیارهای رابطه است که در سرزمین قد کوتاهان همیشه بر مدار صفر می چرخند و ما را تحمل نکرده و هر چه نا صواب است را روا می دارند
شهری که پشت دریاهاست ظرفیت پذیرشش تمام شده هستی آدمها آیه های تاریکی است که آویزه خانه هاشان کرده اند قایق سهراب را هم باد با خود برده ُُ سیل ادم هایی که در آب برای نجات دست و پای دائم می زنند هر روز رو به فزونی است
آدمها درروز روشن پی چراغی برای یافتن راه می گردند آدمهایی که چراغهای خوشان خاموش و به سراغ چراغ دیگران رفته اند اما تامل نکرده اند که نورچراغ دگران فقط به کار خودشان آید.
و این منم مردی تنها در آستانه آینده ای مبهم با دستهای خالی و با قلبی آکنده از اندوه تو را می خوانم اگر به سراغ من آمدی برایم ای مهربان چراغی بیار تا در زیر تشعشع نورش ودر این تاریکستان جهل و تعصب و خرافه برق چشمانت را ببینم وگرمی نگاهت را بچشم.بی تو تمام این آدمها را غریبه می پندارم انگار این خیابانهایی که هر روز ازشان می گذرم را تا بحال ندیده ام.
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید اینجا یک نفر دارد به جرم دوست داشتن محاکمه می شود و هیچ وکیلی حاضر به دفاع از او نیست قلبش را دزدیده اند از حرفهای قشنگ تهی اش نموده واز کلمه های بد قواره وخشن لبریزش کرده اند .رهگذر هم شاخه نوری که به دست داشت در ظلمت من وتو گم گشت .ومن اکنون به قایق سهراب می اندیشم و به جزیره ای که چند صباحی دور از هیاهو بدان سفرنمایم ودرآن خودم را باز شناسم و تو را نیز .
پارو زنان چشم به راه روزی که ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت ...ما سبز خواهیم شد این نوید را هر سال بهار بعد از چیرگی اش بر زمستان به ما میدهد

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:45 توسط هاوڕێ |